بهترين لبخند

 کودک تشنه بود لیوان شکسته ای را برداشت تا آب بنوشد.مادر دوید ولیوان راگرفت تاکودکش آسیب نبیند.کودک گریست وفریاد زد:دوستت ندارم          مادر لبخند زد وگفت:امامن دوستت دارم.          کودک عصبانی تر گفت:دوستت ندارم.          مادرمهربانتراز قبل پاسخ داد:اما من همیشه دوستت دارم.          بنده ای حاجتی داشت.گریه وزاری میکرد.خدا می دانست اگر حاجتش را بر آورده کند،به ضرر بنده اش است.اشکهای بنده اش را دید اما حاجتش را نداد.بنده فریاد زد:خدایا! دیگر یادت نمیکنم.خدالبخند زد وگفت:اما من همواره به یادت هستم...




برای دیدن نظرات بیشتر روی شماره صفحات در زیر کلیک کنید

نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: