وای که چقدر این دله عاشق بلاست
میون دل با من همیشه دعواست
به دل میگم غمو تو خونت راه نده
میگه جونم مهمون حبیب خداست
چی میشه گفت به این دله دیوونه
هرچی میگم باز میگیره بهونه
چی میشه گفت به این دله دیوونه
هرچی میگم باز میگیره بهونه
کاشکی دلم غصه پنهون نداشت
خونه غم حیاط و ایوون نداشت
پر میکشید خنده روی لبانم
ابره چشات یه قطره بارون نداشت
چی میشه گفت به این دله دیوونه
هرچی میگم باز میگیره بهونه
چی میشه گفت به این دله دیوونه
هرچی میگم باز میگیره بهونه
دل خوابه و چشمای من بیداره
از ناله های من خبر نداره
میترسم این خونه خرابه عاشق
دسته گلی به آب بده دوباره
چی میشه گفت به این دله دیوونه
هرچی میگم باز میگیره بهونه
چی میشه گفت به این دله دیوونه
هرچی میگم باز میگیره بهونه
کاشکی دلم غصه پنهون نداشت
خونه غم حیاط و ایوون نداشت
پر میکشید خنده روی لبانم
ابره چشات یه قطره بارون نداشت
چی میشه گفت به این دله دیوونه
هرچی میگم باز میگیره بهونه
چی میشه گفت به این دله دیوونه
هرچی میگم باز میگیره بهونه
باران خوبی باریده بود و مردم دهکدهی شیوانا به شکرانه نعمت باران و حاصلخیزی مزارع، عصر یک روز آفتابی در دشت مقابل مدرسه شیوانا جمع شدند و به شادی پرداختند. تعدادی از شاگردان مدرسه شیوانا هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند.
در گوشهای دو زوج جوان کنار درختی نشسته بودند و آهسته با یکدیگر صحبت میکردند؛ آنقدر آهسته که فقط خودشان دو تا صدای هم را میشنیدند. در گوشهای دیگر دو زوج پیر روبهروی هم نشسته بودند و در سکوت به هم خیره شده و مشغول نوشیدن چای بودند. در دوردست نیز زن و شوهری میانسال با صدای بلند با یکدیگر گفتوگو میکردند و حتی بعضی اوقات صدایشان آنقدر بلند و لحن صحبتشان به حدی ناپسند بود که موجب آزار اطرافیان میشد.
یکی از شاگردان از شیوانا پرسید: “آن دو نفر چرا با وجودی کهفاصله بینشان کم است سر هم داد میزنند؟”
شیوانا پاسخ داد: “وقتی دل آدمها از یکدیگر دور میشود آنها برای اینکه حرف خود را به دیگری ثابت کنند مجبورند عصبانی شوند و سر هم داد بزنند. هرچه دلها از هم دورتر باشد و روابط بین انسانها سردتر باشد میزان داد و فریاد آنها روی سر هم بیشتر و بلندتر است. وقتی دلها نزدیک هم باشد فقط با یک پچپچ آهسته هم میتوان هزاران جمله ناگفته را بیان کرد. درست مانند آن زوج جوان که کنار درخت با هم نجوا میکنند. اما وقتی دلها با یکدیگر یکی میشود و هر دو نفر سمت نگاهشان یکی میشود، همین که به همنگاه کنند یک دنیا جمله و عبارت محبتآمیز رد و بدل میشود و هیچکس هم خبردار نمیشود. درست مثل آن دو زوج پیر که در سکوت از کنار هم بودن لذت میبرند. هر وقت دیدید دو نفر سر هم داد میزنند بدانید که دلهایشان از هم دور شده است و بین خودشان فاصله زیادی میبینند که مجبور شدهاند به داد و فریاد متوسل شوند.”
بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری
خیلی هادلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی....
سردش بود دلم را برایش
سوزاندم
تا گرم شود تا حس سردی نکند
گرم که شد با خاکستر قلب
سوخته ام روی
دیوار قلبم نوشت خداحافظ....